مفهوم «امنیت» یکی از دغدغههای اساسی بسیاری از فیلسوفان و پژوهشگران در طول تاریخ بوده است و قرنها ذهن فلاسفه ازجمله پژوهشگران معاصر نظیر بیگو، بوزان، والت، بالزاک، ویور و بوث را به خود مشغول نموده است. پاسخ به پرسش «امنیت چیست؟» صرفاً یک بحث انتزاعی دانشگاهی نیست که پژوهشگران دانشگاهی را دلمشغول خود نموده باشد. دستاندرکاران امنیتی بهصورت روزمره به دنبال تأمین «امنیت» هستند. امنیتی که مؤلفهها و مشخصههای آن توسط سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان برای آنان تعریف شده است و دستاندرکاران امنیتی هیچگونه نقشی در تعریف آن ندارند. دغدغه اصلی این پژوهش بررسی رابطه میان بعد معرفتشناسی و بعد عمل (کردار) شناسی است تا بدینوسیله پژوهشگران و دستاندرکاران امنیتی با تأثیر بعد معرفتشناسی بر تعریف «امنیت» و بر کنشها و کردارهای امنیتی مرتبط آشنا گردند. تأثیری که همواره برای دستاندرکاران امنیتی ناشناخته بوده است؛ بنابراین، این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش اصلی که «در (زیر) رشته یا رشته فرعی مطالعات امنیتی (SS)، چه رابطهای میان بعد معرفتشناختی (Epistemological) با بعد عمل (کردار) شناختی (Praxeological) نظریهها و مکاتب امنیتی وجود دارد؟»، این فرضیه را ارائه میدهد که «در مطالعات امنیتی (SS)، دو رویکرد معرفتشناسی پازیتیویستی (اثباتگرایانه) و انتقادی (شامل مکتب فرانکفورت و تفسیرگرایی) موجب ایجاد نظریهها و مکاتب امنیتی مختلف شده است. هر نظریه و مکتب با توجه به نگرش معرفتشناختی خود، تعریفی خاص از «امنیت» ارائه میدهد که این تعریف خاص از «امنیت» تأثیری مستقیم بر کنشها و کردارهای دستاندرکاران امنیتی دارد؛ بنابراین در مطالعات امنیتی (SS) بعد معرفتشناختی بهصورت مستقیم و خطی با بعد عملشناختی در ارتباط است». در این راستا، هشت تعریف مختلف از مفهوم «امنیت» و هشت کنش امنیتی مرتبط مورد بررسی قرار میگیرند و نهایتاً فرضیه مورد بررسی قرارمیگیرد. بهمنظور بررسی فرضیه از روش مقایسه کیفی بهره گرفته میشود.