مطالعات امنیت به مثابه دانشی کلاسیک نخستین بار به عنوان رشتهای فرعی از درون نظریههای روابط بینالملل پدید آمد و اختراعی انگلوامریکن بود که عمر کوتاه آن به فردای جنگ جهانی دوم میرسد. مطالعات یادشده به لحاظ تبارشناختی ریشه در مکتب رئالیسم دارد و از همین رو عمدۀ نظریههای امنیت رویکرد و ماهیتی ساختارگرایانه دارند و بیش از هر چیز بر سه اصل دولتمحوری، خودیاری و بقاء بنا شدهاند. با وجود این، دیری نپایید که ماهیت ساختارگرایانه نظریههای جریان اصلی به نسبتهای مختلف از سوی مکاتب نوپدیدی مانند آبریستویث، پاریس و کپنهاگ به چالش کشیده شد. در همین راستا، مقاله پیش رو میکوشد با ارائه نظریه «امنیت سوژهمبنا»، صورتبندی متفاوتی از امر امنیتی ارائه کند و با برجستهسازی وجوه سوبژکتیو مفهوم امنیت بر ماهیت جامعهشناختی آن تأکید گذارد. بنا بر تعریف امنیت سوژهمبنا عیارت است از «امنیتیسازی ظرفیت سوژگی انسانی و کنشگری اجتماعی به نحوی که تحقق بعد وجودی فرد به غایت امر امنیتی بدل شود و تضمین پیششرطهای نهادی بهمنظور توسعه و تعمیق سوژگی تعیینکنندۀ ماهیت و عملکرد سازوبرگهای امنیتی باشد». مقاله پیش رو میکوشد تا ارکان معناشناختی و بنیادهای جامعهشناختی این نظریه را تبیین و تشریح کند.